معنای میلی: برآمدن خاویر میلی و راست افراطی در آرژانتین

مارتین موسکِرا

معنای میلی: برآمدن خاویر میلی و راست افراطی در آرژانتین

 

آرژانتین به رغم دوری جغرافیایی از ایران شباهت‌ها و درس‌هایی برای ما دارد. آن‌چه امروز در آرژانتین می‌گذرد، یعنی ظهور پدیده‌ای به نام خاویر میلی و رسیدنش از جایگاه چهره‌ای عجیب‌وغریب در برنامه‌های تلویزیونی تا ریاست جمهوری، فراتر از یک تغییر سیاسی ساده، آزمایشگاهی زنده برای تندروترین ایده‌های اقتصادی قرن بیست و یکم است و توجه به این پدیده برای شناخت «راست افراطی» جدید ضروری است؛ چرا که باید از کلیشه‌های پوپولیسم و هشدار فاشیسم فراتر رفت و دید چطور پروژهٔ راست رادیکال نه از دل قدرت نئولیبرالیسم، بلکه از دل فرسودگی و تضادهای داخلی یک چرخهٔ مترقی و بازتوزیعی سر بر آورده است. مقالهٔ پیش‌ رو به قلم مارتین موسکرا، تحلیل‌گر آرژانتینی در شماره ۱۵۵ مجلهٔ New Left Review در سپتامبر/اکتبر ۲۰۲۵ منتشر شده است. موسکرا در این تحلیل، نه تنها به وقایع روز، بلکه به ریشه‌های عمیق تاریخی می‌پردازد که منجر به ظهور این سرمایه‌دار آنارشیست شده است. دغدغهٔ نویسنده این است که چگونه جامعه‌ای با سنت‌های قدرتمند کارگری و وفاداری تاریخی به «پرونیسم» (دولت رفاه مداخله‌گر)، ناگهان به آغوش کسی پناه می‌برد که وعدهٔ نابودی کامل دولت را با اره‌برقی می‌دهد؟ موسکرا می‌پرسد آیا میلی انحرافی موقت در تاریخ است یا محصول منطقیِ بن‌بستِ طولانی‌مدت میان نیروهای سیاسی آرژانتین؟ او با وام گرفتن از مفهوم «سزاریسم» گرامشی، معتقد است شکست پیاپی ائتلاف‌های چپ و راست در حل بحران تورم، جامعه را به وضعیتی از خستگی مفرط رساند که راه را برای ورود میلی باز کرد. میلی با هوشمندی تمام، خشم طبقات فرودست و جوانان ناامید را علیه «نخبگان سیاسی» جهت‌دهی کرد، طبقه‌ای که به نام عدالت اجتماعی، عملاً تنها فقر را مدیریت می‌کرد. هرچند میلی خود را «بت‌شکن» و «غیرخودی» معرفی می‌کند، اما در عمل برنامه‌های او همان نسخه‌های قدیمی صندوق بین‌المللی پول است که پیش از این نیز در آرژانتین شکست خورده‌اند. این متن اگرچه دربارهٔ آرژانتین است، اما به ما نشان می‌دهد که چگونه «تورم مزمن» می‌تواند بافت اخلاقی و سیاسی یک جامعه را چنان تغییر دهد که رادیکال‌ترین شعارها، منطقی به نظر برسند. تجربهٔ آرژانتین به ما می‌آموزد که وقتی نخبگان سیاسی در حل مسائل معیشتی ناتوان می‌مانند، فضا برای ظهور چهره‌های مسیحایی فراهم می‌شود که وعدهٔ تخریب همه‌چیز را می‌دهند. این مقاله آیینه‌ای است برای دیدن آینده‌ای احتمالی در جوامعی که میان دولت‌گرایی ناکارآمد و بازارگرایی افراطی معلق مانده‌اند.

 

«من پادشاهم و همهٔ شما را نابود خواهم کرد، فقط نابودی همهٔ کاستاها[1] [نخبگان سیاسی] اشتهای من را فرومی‌نشاند»: خاویر میلی در جشن پیروزی‌اش در انتخابات میان‌دوره‌ای پارلمانی ۲۶ اکتبر ۲۰۲۵ این جملات را نعره زد.[2] قبل از آن هیچ معلوم نبود که حزبش پیروز می‌شود. راست افراطی‌‌ای که خود را سرمایه‌دارِ آنارشیست[3] می‌نامید، در مدت دوسالی که حاکم بود بالاخره توانست تورم افسارگسیخته را کنترل کند. اما با بالا رفتن قیمت دلار از ژوییهٔ ۲۰۲۵ مشکلات اقتصادی بیشتری گریبانگیر آرژانتینی‌ها شد و محبوبیت میلی رو به سقوط گذاشت. نزدیکانش (خواهرش کارینا و نامزد اصلی حزبش در انتخابات پارلمانی) درگیر اتهام فساد شدند. متحدان پیشینش در کنگره در ماه سپتامبر پشتش را خالی کرده و با نقض وتوی رئیس‌جمهور، برای تصویب بودجهٔ دانشگاه‌ها، بیمهٔ سلامت و مزایای ناتوانی تلاش کردند. فوئرسا پاتریا[4] از بلوک پرونیست‌ها[5] در انتخابات ایالتی بوئنوس‌آیرس در ۷ سپتامبر پیروز شد و ائتلاف «پیشروی آزادی»[6] میلی را با ۴۷ درصد آرا در برابر ۳۴ درصد در هم کوبید. فروش شتابزدهٔ پزو پاسخ بازارهای ارز بود، پاسخی که دوباره تورم را بالا برد و هزینه‌های بازپرداخت بدهی عمومی که از قبل هم سنگین بود، سر به فلک زد. نظرسنجی‌های انتخابات میان‌دوره‌ای نشان می‌داد که پرونیست‌ها دارند کم‌کم جلو می‌افتند.

دولت ترامپ با هیاهوی بسیار به داد میلی رسید و تدارک دیداری در کاخ سفید و تبادل ارزی ۲۰ میلیارد دلاری (با نرخ ارز ثابت و نه نرخ بازار) را دید و وعده‌هایی برای ۲۰ میلیارد دلار دیگر در قالب وام‌های خصوصی و وام‌هایی از صندوق دارایی ملی داد. اما ترامپ حواسش جمع بود و به خطرات بُر خوردن با یک بازنده آگاه بود، آن هم در حالی از دورهٔ ریاست‌جمهوری میلی دو سال باقی مانده بود. ترامپ در حالی که میلی کنار دستش عرق می‌ریخت به مطبوعات گفت: «اگر برنده شود، ما خیلی کمک‌حالشان خواهیم بود و اگر نشود، وقتمان را تلف نخواهیم کرد.»[7] رسانه‌های لیبرال-محافظه‌کار آرژانتین موضعی دوپهلو به ترامپ داشتند و از تهدیدهایش برای تحمیل معامله‌ای دربارهٔ عناصر کمیاب خاکی در قبال کمک‌رسانی مالی خوششان نمی‌آمد. اما در این مقطع او تنها ناجی مملکت تلقی می‌شد. انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۵ تبدیل به کشمکشی اعصاب‌خورد‌کن و رفراندومی ملی در مورد بستهٔ کمک مالی ترامپ شد.

قابل توجه اینجاست که مشارکت ۶۸ درصدی انتخابات ۲۶ اکتبر پایین‌ترین آمار مشارکت ثبت‌شده تا آن وقت بود، چرا که رای‌دهنگان اپوزیسیون انتخابات را تحریم کردند و در خانه ماندند. حزب میلی ۴۱ درصد آرای عمومی را در برابر ۳۴ درصد بلوک پرونیست برد و تعداد کرسی‌هایش در مجلس سفلا را از ۳۷ به ۱۱۱ افزایش داد و آرای میانه‌‌روها را بلعید، در حالی که پرونیست‌ها ۹۹ کرسی (از ۲۵۷ کرسی) نصیبشان شد. برآیند سیاسی وضعیت این بود که اپوزیسیون نمی‌تواند دوسوم اکثریت لازم برای لغو وتوهای رئیس‌جمهور را کسب کند و دست میلی باز بود تا با تمام قوا بتازد و دستور کار خود را پیش ببرد: حمله به دولت رفاه آرژانتین که زمانی مایهٔ غرور بود، عقب راندن حقوق کارگران و انهدام شبکه‌های سیاسیون پرونیست، فعالان اتحادیه‌های کارگری، رهبران اجتماعی و گروه‌های محله‌ای؛ همهٔ کسانی که او «کاستا» می‌نامید. 

چطور می‌توان سر رسیدن چنین چهره‌ای در صحنه‌ای سیاسی را توضیح داد که تا پیش از او در سیطرهٔ حرفه‌ای‌های خوش‌پوش و آداب‌دان بود؟ شاید میلی با آن موهای بد رنگ‌شده، کاپشن چرمی و نطق‌های موعودگرایانهٔ فوق‌لیبرتارینی‌اش‌، در زمینهٔ اجتماعی-اقتصادی باثبات‌تری فقط سلبریتی‌ای نامتعارف و بدون هیچ آینده‌ای سیاسی باقی می‌ماند. اما در آرژانتین ویران زیر بار تورم شدید -تورمی که پس از دو دهه نرخ‌های دورقمی در پی بحران سال ۲۰۰۱، آن زمان برای دومین سال پیاپی در ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ سه‌رقمی شده بود- و در حین فرسودگی متقابل بلوک‌های سیاسی موجود، بدل به نامزد انتخاباتی موجهی برای کشور شد. حتی سبک‌ تهاجمی‌اش همدلی شگفت‌انگیزی برمی‌انگیخت، چون آن را پاسخی به خشونت و قلدری‌ای می‌دانستند که از طرف پدر تاجرش تحمل کرده بود. بخش چشم‌گیری از مردم او را قربانی خشمگینی می‌پنداشتند که هم‌نوا با جامعه‌ایست که خود حس قربانی دارد و از سیاست خشمگین است، آن‌ها او را هم درست مثل خودشان غریبه‌ای غیرخودی در این سیاست می‌بینند که دست‌کم‌ گرفته شده و تبعیض دیده است. به تعبیری دیگر، پدیدهٔ میلی را باید تجلی بحرانی عمیق‌تر در جامعهٔ آرژانتین دانست.

این بحران را سردستی می‌توان چنین خلاصه کرد: «عادی‌سازی» نئولیبرالی کشور در دههٔ ۱۹۹۰ منجر به فروپاشی فاجعه‌بار ۲۰۰۱ شد و دور جدیدی از ستیزه‌جویی‌های طبقهٔ کارگر را به راه انداخت. این قشر به رهبری نستور کریشنِرِ[8] پرونیست و چپ، پیمان اجتماعی جدیدی برقرار کردند، قراردادی که نشان داد می‌تواند راه تمامی تلاش‌های بورژوازی آرژانتین برای عقب راندنش را سد کند، حتی وقتی اقتصاد پا در بحران کاهش سودآوری و تورم مزمن گذاشت. میلی ‌‌توانست در وضعیت بن‌بست ممتد سیاسی، خود را تنها رهبری جا بزند که قادر به ایجاد تغییری قاطع است. به همین دلیل لازم است تا او را در متن این چرخهٔ مقاومت جای داد، چرخه‌ای که به نوبهٔ خود باید در تاریخ طولانی پرونیسم قرار داده شود.

سه نسل پرونیست 

پرونیسم معمولاً ناظران بیرونی را گیج می‌کند، خصوصاً کسانی را که با مقولات سیاسی جهان اروپایی خو گرفته‌اند. جنبش پرونیسم در اوایل دههٔ ۱۹۴۰ زاده شد، در لحظهٔ بالا گرفتن ستیزه‌جویی مبارزات کارگری در کشوری که به تازگی در حال شهری و صنعتی شدن بود. پرونیسم از دل اتحاد سازمان‌های کارگری پراکنده به رهبری خوآن دومینگو پرونِ[9] کاریزماتیک سربرآورد که آن زمان شخصیتی رده‌پایین در دولت نظامی وقت بود. پرون سرهنگی جوان بود که در «هیأت کار و تامین اجتماعی» پایگاهی یافت تا پروژه‌ای نو در جهت انسجام اجتماعی را پیش ببرد، در هیأتی که آن زمان نهادی خرده‌پا در سلسله‌مراتب دولتی بود. او ائتلافی میان طبقات مختلف تحت هدایت دولت در مقام ضامن و داور وحدت ملی برقرار کرد و در جهت این هدف دستوراتی صادر کرد مبنی بر گسترش حقوق کارگران، امکان چانه‌زنی جمعی، مزایای بازنشستگی، تعیین حداقل دستمزد، مرخصی باحقوق، مراقبت‌های درمانی و مانند این‌ها. او می‌خواست نیروی کار سازمان‌یافته را همراه با سایر بخش‌های اجتماعی و فراکسیون‌های سرمایه به سوی نظم کورپوراتیستی جدیدی بکشاند.[10]

به‌هرحال بورژوازی آرژانتین با دلهره و ناراحتی واکنش نشان داد. فشار هم‌قطاران نظامی‌اش که نسبت به محبوبیت پرون بدگمان بودند، موجب عزل و بازداشت پرون در اکتبر ۱۹۴۵ شد. اما بسیج تاریخی روز ۱۷ اکتبر نقشهٔ عادی جلوه دادن اوضاع را نقش بر آب کرد، بسیجی که بعدها در فیلم موزیکالی ماندگار شد که به یاد همسر جوان و جسورش، اِویتا نام گرفت. طبقات کارگر با چنان شماری خیابان‌ها را تسخیر کردند و خواستار آزادی رهبرشان شدند که پرون روز بعد آزاد شد. یک سال بعد در مقام رهبر ائتلافی بسیار ناهمگون که بخش‌هایی از چپ‌ها تا ملی‌گرا‌یانِ راست افراطی را در بر می‌گرفت، برندهٔ انتخابات ریاست‌جمهوری شد. اتحاد مخالفانش هم در تنوع دست‌کمی نداشت: محافظه‌کاران، رادیکال‌ها، سوسیالیست‌ها و کمونیست‌هایی که پرونیسم را تهدیدی فاشیستی می‌پنداشتند و به این نحو اتحادشان با نخبگان سنتی کشور را توجیه می‌کردند. از آن زمان به بعد بود که حیات سیاسی آرژانتین حول شکاف پرونیست‌ها در برابر ضد‌پرونیست‌ها سامان گرفت، خط افتراقی که در میان خود چپ‌ها هم وجود دارد.

این‌گونه بود که رابطه‌ای بی‌سابقه شکل گرفت: سیاستمدار نظامی ملی‌گرا که می‌خواست جنبش کارگری را مهار کند تا مانع رادیکال شدنشان شود، ناگهان طرف خطاب طبقهٔ کارگری پویا گشت که بدل به ستون اصلی رهبری‌اش شدند. چنین ریشه‌ای پایهٔ تدوام نیروی سیاسی پرونیسم در آرژانتین شد و آن‌ را از دیگر پدیده‌های ملی‌گرایانهٔ دههٔ ۱۹۴۰ مثل پدیدهٔ وارگاس[11] در برزیل متمایز کرد. از آن پس رابطهٔ پرون و کارگران شکلی منحصربه‌فرد‌ و دوپهلو به خود گرفت: هرچند اتحادیه‌ها ذیل منطق تابعیت از دولت ادغام می‌شدند، اما توانی برای اعمال فشار و نفوذ داشتند که به نوبهٔ خود رهبری پرون را محدود می‌کرد. بی‌اعتمادی پایدار بورژوازیِ بزرگ -که پرون مذبوحانه کوشید به خود ملحقشان کند- همراه با همین خودمختاری ورای تصور اتحادیه‌ها، معرفِ رابطهٔ متناقض پرونیسم و طبقهٔ کارگر شد: تعلیقی میان ادغام و مقاومت.[12]

نخستین تجربهٔ پرونیسم در آرژانتین با کودتای نظامی-غیرنظامی در ۱۹۵۵ به پایان رسید، با حمایت لیبرال‌ها و ضدپرونیست‌ها در نیروهای مسلح. اما در دوران هفدهٔ سالهٔ ممنوعیتی که در پی کودتا از راه رسید، پرونیسم جایگاهش به عنوان نیرویی مردمی را تحکیم کرد: نیرویی که با حسرت دورانی از دست‌رفته خود را حفظ کرد. سقوط پرون به انفعال منجر نشد، بلکه تشدید مبارزات کارگری را در پی داشت که با نام «مقاومت پرونیستی» شناخته شدند. اتحادیه‌ها به‌رغم سرکوب گسترده اعتصابات را ترتیب دادند و فعالیت‌هایی مخفی داشتند که پیوند میان پرونیسم و طبقهٔ کارگر را زنده نگاه داشت. این فعالیت‌ها از دههٔ ۱۹۶۰ با موج تازه‌ای از رادیکال شدن درآمیخت که تحت‌تاثیر انقلاب کوبا و جنبش‌های آزادی‌بخش ملی در جهان سوم رخ داد. دور تازه‌ای از ستیزه‌جویی در جنبش‌کارگری پا گرفت و قوای چپ رادیکال با قیام کوردوباسو[13] در ۱۹۶۹ به اوج خود رسید. برای نخستین‌بار شورش توده‌ای کارگران و دانشجویان از مرزهای پرونیسم فراتر رفت و بحرانی در هژمونی ایجاد کرد که دیکتاتوری اونگانیا[14] را تضعیف و فروپاشی رژیمش را تسریع کرد. بالا گرفتن کار به بازگشت پرون از تبعید در ۱۹۷۳ انجامید. هرچند دولت سومش در پی به راه انداختن بسیج مردمی نبود و می‌خواست مهارش کند و از همین‌رو، پرون جناح راست جنبش خود را علیه چپ بسیج کرد. پس از مرگش در ۱۹۷۴ بود که کج‌روی مرتجعانهٔ پرون نتایجش را عیان کرد: راست‌گراهای پرونیست تهاجمی‌تر شدند و به رهبری همسر سوم پرون، سازمان‌های انقلابی را از میان برداشتند و خشونت آشکار سرکوب‌گری به راه انداختند و راه را برای دیکتاتوری نظامی ۱۹۷۶-۱۹۸۳ باز کردند، دیکتاتوری‌ای که به سیستماتیک‌ترین شکلِ وحشت و ترور دولتی در تاریخ آرژانتین متکی بود.

با تمام این‌ها اگرچه سرکوب عمیقاً ساختارهای سیاسی و اجتماعی کشور را دگرگون کرد، نتوانست اتحادیه‌های کارگری یا نفوذ پرونیسم در میان طبقات مردم را از بین ببرد. جنبش اتحادیه‌های کارگری حتی به طور زیرزمینی هم که شده، ساختارهای بنیادینش را حفظ کرد و با نیرویی خیره‌کننده دوباره در اعتصاب سال ۱۹۸۲ سربرآورد، اعتصابی که لحظه‌ای حیاتی در زوال دیکتاتوری شد. اما مرگ پرون جنبش را بدون چهره‌ای وحدت‌آفرین گذاشت و شکست انتخاباتی ۱۹۸۳، یعنی نخستین انتخابات در شرایطی کاملاً دموکراتیک، سرآغاز بحران در جهت‌گیری سیاسی شد. در همین زمان فرسایش مدل اقتصادی «جایگزینی واردات» و شروع تعرضات نئولیبرالی کم‌کم بنیان مادی پروژهٔ پرونیستی را محو کرد. صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی زیر بار بحران بدهی دههٔ ۱۹۸۰ در آرژانتین، بی‌وقفه برای تجدیدساختار سرمایه و دولت از طریق ادغام تابعانه در اقتصاد بین‌المللی[15] فشار آوردند.[16] در بحبوحهٔ رشد بیکاری، ابرتورم و فروپاشی نهادی، ترکیب طبقهٔ کارگر با این فرآیندها دگرگون شد و در لایه‌های رسمی و غیررسمی پاره‌پاره شد.

وقتی حزب پرونیست به رهبری کارلوس مِنِم[17] در ۱۹۸۹ به قدرت بازگشت، برای سازگاری با این وضعیت جدید هیچ وقت تلف نکرد -بسیار شبیه سوسیال‌ دموکراسی‌های اروپایی در همین دوران. مِنِم با پشتیبانی رهبران اتحادیه‌های کارگری بستهٔ تجویزی اقدامات صندوق‌ بین‌المللی پول را پیش برد: آزادسازی مالی و تجاری، مقررات‌زدایی از بازار، خصوصی‌سازی شرکت‌های استراتژیک دولتی و استقرار نظام ارزی که واحد پولی پزو را به دلار گره می‌زد و پس از بالا رفتن قیمت دلار در ۱۹۹۵ انضباط پولی سخت‌گیرانه‌ای را تحمیل کرد. وقتی این مدل اقتصادی به بحران رسید، پرونیست‌ها در انتخابات ۱۹۹۹ بیرون انداخته شدند، اما فروپاشی اصلی در دوران کوتاه ریاست‌جمهوری فرناندو دِ‌لا روآ[18] (۱۹۹۹-۲۰۰۱)، رهبر حزب لیبرال‌محافظه‌کارِ «اتحاد مدنی رادیکال» (UCR)[19] رخ داد که اتحادش با بخش‌هایی از چپ میانه‌رو باعث شد پرونیسم از پذیرش مسئولیت شکست مدل «طرح تبدیل‌پذیری واحد ارزی»[20] نجات پیدا کند. 

۱۷ اکتبر ۱۹۴۵، بسیج مردمی در حمایت از پرون

سد مردمی

نقطهٔ عطف با طغیان دسامبر ۲۰۰۱ از راه رسید که در آرژانتین تابستانی داغ بود: قیام مردمی عظیمی که دلا روآ را به استعفا واداشت و موجب فروپاشی مدل تبدیل‌پذیری پزو شد و به نکول بی‌سابقهٔ بدهی ۱۳۰ میلیارد دلاری کشور انجامید. تولید ناخالص داخلی کشور بیش از ۱۶ درصد انقباض یافت و اقتصاد به ورطهٔ رکود افتاد. حدود ۵۲ درصد جمعیت زیر خط فقر رفتند، بسیاری حتی برای تهیهٔ مواد غذایی در مضیقه افتادند. نرخ ثابت مبادلهٔ ارز که در آغاز به مهار ابرتورم کمک کرده بود، دست آخر نظم اجتماعی‌اقتصادی را با خاک یکسان کرد. خدمات دولتی فروپاشید و پرداخت حقوق و مستمری‌ متوقف شد. بسیج‌های مردمی و خودجوش دسامبر ۲۰۰۱ در شبکه‌های خودیاری مردمی تبلور یافت تا تعاونی‌های مواد غذایی سازمان دهند یا کوپن‌های اضطراری دولت جدید را توزیع کنند. دیگر نقش رهبری بر دوش اتحادیه‌ها نبود -اگرچه به‌تدریج توانشان برای کنشگری را بازیافتند-، بلکه بر عهدهٔ کارگران بیکار موسوم به پیکِتِروها[21] بود که از دل این بحران به مراتب قدرتمند‌تر بیرون ‌آمدند. در حالی که طبقهٔ متوسط هم رادیکال‌تر شده بود و اتحادیه‌ها هم دوباره فعال شدند و همهٔ این‌ها با هم باعث شد این بلوک بتواند نقطهٔ پایانی بر چرخهٔ هژمونی نئولیبرال بگذارد و راه را برای وضعیت سیاسی تازه‌ای باز کند.

تناقض در اینجاست که همان حزب پرونیست که تعدیل‌های نئولیبرالی را اجرا کرده بود، حال مسیرهای مقاومت در برابرش را مشخص می‌کرد و رهبر‌ی‌شان بر دوش زوجِ سابقاً طرفدار مِنِم بود: نستور کیرشنِر که از ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۷ و کریستینا فرناندز دی‌کیرشنِر که از ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۵ رئیس‌جمهور بود. درست مثل حزب انقلابی نهادی در مکزیک (PRI) و اتحاد انقلابی مردمی آمریکا در پرو (APRA) یا جنبش ملی‌گرای انقلابی در بولیوی (MNR)، پرونیسم هم در دههٔ ۱۹۸۰ از توسعه‌گرایی به نئولیبرالیسم تغییر مسیر داده بود. اما برخلاف آن‌ها توانست خود را دوباره به عنوان مسیر ممتاز ترقی آرژانتین در قرن ۲۱ بازآفرینی کند و بخشی از تغییرات منطقه‌ای شود که گزارشگر نیویورک‌تایمز «موج صورتی»[22] نامید.[23] این گونهٔ جدید پرونیسم چپ‌گرا که بعدها کیرشنریسم نامیده شد، تلاشی برای بازسازی پوپولیستی نظم سیاسی از طریق ادغام جزئی مطالبات اجتماعی در چارچوب سیاسی بود، بی‌آن‌که تحولات ساختاری دههٔ ۱۹۹۰ را ریشه‌کن کند و در نتیجه، کماکان خصلتی محافظه‌کارانه به معنای مفهوم «تحول‌گرایی»[24] مد نظر گرامشی داشت. این کار منطق پرونیسم کلاسیک را احیا کرد و با ادغام بخش‌های بسیج‌شده در چارچوب سیاسی، به ستیزه‌جویی‌های تازه پاسخ داد، یعنی توانشان برای اعمال فشار را به رسمیت شناخت، اما منازعات را به مسیر درون دستگاه دولت در مقام ابزار تنظیم‌گری هدایت کرد.

دولت کیرشنر به پشتوانهٔ تقاضای روزافزون چین برای کالا، مدل بازتوزیعی جدید برقرار کرد که البته معتدل‌تر از مدل پرونیسم کلاسیک بود، اما با وضعیت جدید سازگاری داشت؛ جنبش‌های مردمی مقاومت را به عنوان بازوهای کمکی محلی برای اجرای برنامه‌های رفاهی پای کار آورد و از طریق چارچوبی مبتنی بر چانه‌زنی جمعی، دوباره به اتحادیه‌های کارگری قدرت داد. دولت در لوای کیرشنریسم همچنان نقشی فعال بر عهده داشت و از طریق ملی کردن‌ مجدد شرکت‌های استراتژیک -خصوصاً صندوق‌های بازنشستگی و شرکت نفت (YPF)- و پرداخت یارانه برای حفظ نرخ خدمات در بخش‌های کلیدی تولید صنعتی این نقش را ایفاء کرد. شبکهٔ رفاه اجتماعی بازتوزیعی به کمک گسترش کمک‌هزینهٔ همگانی برای فرزندان، توسعهٔ پوشش مستمری‌ها و افزایش حداقل حقوق بسط یافت. تیم کیرشنر الزامات تنبیهی صندوق بین‌المللی پول و مطالبات صندوق‌های مختلف پوشش ریسک را نپذیرفت که می‌خواستند برای بازپرداخت بدهی‌های سرمایه‌گذاران ‌ثروتمند، مردم آرژانتین باز هم فقیرتر شوند. به همین دلیل بود که پشتیبانی سازمان‌یافتهٔ پیکتروها و سایر گروه‌های کارگری را به دست آورد و نیرویی را شکل داد که آدریان پیوا «سد مردمی» جلوی راه تعدیل ساختاری به سبک صندوق بین‌المللی پول نامید.[25]

برنامهٔ کیرشنریسم برای احیای بازتوزیع، دورانی از ثبات نسبی برای آرژانتین به ارمغان آورد و حتی بخش‌هایی از طبقهٔ سرمایه‌دار حامی آن بودند. هرچند وقتی چرخهٔ بلندمدتِ جهانیِ کالاهای اساسی [بالا رفتن قیمت و تقاضا] به پایان رسید و نیروی بسیج‌های اجتماعی از کف رفت، پیوندهای استراتژی کیرشنریسم کم‌کم با فراکسیو‌ن‌های تجاری و سرمایه‌ به تنش دچار شد.[26] تلاش فرناندز دی‌ کیرشنر در سال ۲۰۰۸ برای افزایش مالیات‌های پلکانی بر صادرات محصولات کشاورزی نشانه‌هایی از درگیری با صنایع کشاورزی آرژانتین را بروز داد و به سرعت کار به نبردی سیاسی کشید که اول پای طبقهٔ متوسط کشاورز به آن باز شد و بعد مجموعه‌ای از کسب‌وکارهای بزرگ و خرده‌بورژوازی شهری به آن پیوستند -طبقه‌ای که ایده‌های ضدپرونیستی سنتی خود را بازیافته بودند. اگرچه این درگیری هزینهٔ سیاسی زیادی داشت، اما روایتی حماسی به تیم فرناندز دی کیرشنر هدیه داد که تا آن زمان کم داشت: روایتی که نشان داد آنان در برابر دشمنی دیرین قد علم کرده‌اند، «الیگارشی روستایی» که در تاریخ با نخبه‌گرایی و خصومت با طبقات مردمی پیوند داشت. اما کامیابی کیرشنریسم تقریباً به طور کامل متکی به زمینهٔ خارجی مساعد بود: یعنی متکی به شرایط تجارت که می‌گذاشت بازتوزیع بدون اثر جدی بر انباشت سرمایه ادامه یابد. با کند شدن رشد چین پس از سال ۲۰۱۲، این حاشیهٔ امن رو به زوال گذاشت. چرخه‌ای طولانی از رکود از راه رسید که تا امروز هم ادامه دارد. پروژهٔ پرونیست‌های چپ‌گرا با مرگ نستور کیرشنر در سال ۲۰۱۰ ضعیف‌تر شد و نشانه‌هایی فزاینده از زوال بروز داد: رشد آهسته، تورم و عدم‌تعادل‌های کلان اقتصادی.

نامزد پرونیست در سال ۲۰۱۵ با اختلاف اندکی از مائوریسیو ماکریِ[27] محافظه‌کار، پسر یکی از متنفذان بخش ساخت‌وساز و حزبش، یعنی حزب طرح جمهوری‌خواهان (PRO)[28] شکست خورد. ماکری اول با احتیاط با برنامهٔ طرفداری‌اش از کسب‌وکارها پیش رفت، چون می‌ترسید مقاومت طبقهٔ کارگر را برانگیزد. با موفقیت در انتخابات پارلماتی ۲۰۱۷ از جمله در ایالت استراتژیک بوئنوس‌آیرس اما دل‌وجرات پیدا کرد و دولتش لایحهٔ اصلاح نظام تامین اجتماعی را به کنگره تقدیم کرد، لایحه‌ای که هنوز دامنه‌ای محدود، اما اهمیتی نمادین داشت. واکنش اجتماعی فی‌الفور رخ داد. سرکوب خشونت‌بار اعتراضات توده‌ای به دست پلیس در دسامبر ۲۰۱۷ را نمی‌توان چیزی بیش از پیروزی پرهزینه‌ای برای بلوک محافظه‌کاران دانست. «سد مردمی» اگرچه تضعیف شده بود، اما هنوز امکان وتوی اجتماعی داشت. دولت ماکری از آن پس در موضع دفاعی قرار گرفت، هم از جانب بازارهای مالی جهانی برای توقف اصلاحات ساختاری تنبیه شد و هم در نظرسنجی‌ها به‌ شدت سقوط کرد. 

وقتی پرونیست‌ها دوباره در ۲۰۱۹ قدرت را در دست گرفتند، روشن بود که هیچ چاره‌ای در دست‌وبالشان ندارند. کیرشنر که می‌خواست راهی میانه برای سازش با بازارها بیابد، حزب را به سمت راست هل داد و آلبرتو فرناندز[29]، تکنوکراتی بی‌مایه را به عنوان رئیس‌جمهور جلو انداخت و خود معاون رئیس‌جمهور شد. حاصل کار ادارهٔ اوضاع به نحوی ضعیف و متناقض بود که می‌خواست بحران را با ترکیب ناموزون گفتمانی دولت‌گرا و تبعیت از صندوق ‌بین‌المللی پول اداره کند، یعنی با عقلانی‌سازی پسرفت به عنوان انتخاب بد بین بد و بدتر. دستمزدهای واقعی کاهش یافت و فقر افزایش، گفتمان رسمی دربارهٔ حقوق و عدالت اجتماعی تمامی موضوعیت مادی خود را از دست داد. وضع بدتر از ریاکاری بود: روایت خودستایانهٔ «دولت مترقی، دولت‌گرا و بازتوزیعی» هر روز بیش از پیش با تجربهٔ روزمرهٔ میلیون‌ها آرژانتینی در تعارض قرار می‌گرفت که با رکود تورمی پایدار، خدمات دولتی رو به زوال، کاهش درآمد و وخامت شرایط کاری مواجه بودند. ناکارآمدی دولت فرناندز در مدیریت همه‌گیری کووید که نشانه‌اش قرنطینه‌های بیش از حد طولانی ونرخ بالای مرگ‌ومیر و انقباض اقتصادی شدید بود، نارضایتی مردم را به خشم بدل کرد.

شکستن بن‌بست

شکست پی‌درپی دو ائتلاف بزرگ سیاسی پرونیست‌ها و محافظه‌کاران، بحران نمایندگی را شعله‌ور کرد. وضعیت یادآور گونه‌ای از همان مفهومی بود که گرامشی از آن با عنوان بن‌بست فاجعه‌بار یاد کرده: توازنی از نیروها که هیچ‌طرفی، نه طرف الف و نه ب، نمی‌توانند پروژهٔ خود را به نحوی موثر پیش ببرند، هرچند که هر دو همچنان قادر به ممانعت از پیشبرد برنامهٔ دیگری هستند. این وضعیت در روایت گرامشی از سزاریسم راه به طغیانی نامنتظره می‌گشاید: رهبری بدیل (ج) که خود را راه‌حل خروج از انسداد نشان می‌دهد و سایر مدعیان قدیمی را از میدان به‌در می‌کند.[30] اما همان‌طور که گرامشی تاکید کرده، بن‌‌بست به معنای ایستایی یا ناتوانی نیست، بلکه مساله اضمحلال متقابل هر دو طرف است که ماحصل فرسودگی ساختاری و آسیب‌های ناشی از منازعهٔ طولانی‌مدت به‌شمار می‌رود. اما بن‌بست اجتماعی متمادی در نمونهٔ آرژانتین پیامدهایی نامتقارن به همراه داشته است. بلوک مردمی علیه سیاست‌های ریاضتی، در حال تجربهٔ شکستی طولانی، خاموش و تدریجی است: ثمرهٔ یک دهه رکود تورمی و کثرت اشتغال غیررسمی و اثرات فرساینده‌اش بر کنش جمعی؛ تورم بالا و پایدار که جمعیت را فرسوده کرده و احساس عمیق استیصال و سرگشتگی حاصل ناکامی دولت فرناندز.[31]

این بن‌بست در عین حال به رادیکال شدن طبقات صاحب کسب‌وکارهای خرد یا متوسط انجامیده و می‌تواند رشد برق‌آسای راست افراطی تازه‌ای را محتمل کند. مداخلات دولت که دیگر از محتوای بازتوزیعی تهی شده، خود موضوع انزجار عمومی گشته است. طردِ کاستاها یا «دولت انگلی» فقط حاصل تهاجم فرهنگی ارتجاعی نبود، بلکه تجلی سرخوردگی مردم از آن شکل دولت است که در عین ادعای سوسیال بودن -el estado presente [دولت حاضر] به تعبیر کیرشنریسم-، فقط در حال تقسیم فقر بود. نطق‌های غرای خاویر میلی با آرایه‌های گزاف سرمایه‌داری آنارشیستی‌اش دقیقاً نقطهٔ مقابل بیست سال دولت‌گرایی فرسوده تلقی می‌شد. در همین حین به گل نشستن تجربهٔ ماکری در میان بلوک راست این ایده را تثبیت کرد که اگر حق وتوی پرونیست‌ها از میان نرود، آرژانتین دیگر قابل اداره نخواهد بود. آنان اعتراضات اجتماعی را که مستقل‌تر از چیزی بودند که تصور می‌شد، با پرونیسم یکی می‌دانستند -که اتفاقاً برخلاف کلیشهٔ رایج بیشتر قصد همدستی با راست‌ها را داشت؛ صف اعتصاب خیابانی (piquete) به مثابه نماد اعمال زور از طرف خیابان تفسیر و اتحادیه‌های کارگری و جنبش‌های اجتماعی بازوی قدرتمند هیات‌ حاکمهٔ غیررسمی تلقی می‌شد. فرض بر این بود که ماکری به دلیل اعتقاد افراطی به کار تدریجی شکست خورده است و منطقاً، استراتژی جدید مستلزم «شوک‌درمانی» نئولیبرال بود که هرجا لازم بود به زور اعمال می‌شد. توقع آن بود که ماکری -یا نامزد آتی حزبش- این سیاست را به اجرا بگذارند؛ اما ظهور میلی که هیچ پیوند ارگانیکی با احزاب سنتی نداشت، تجسم ناب‌تر و تهاجمی‌تری از همین ماموریت داد.

میلی که متولد ۱۹۷۰ است، پسر تاجر خودساخته‌ایست که در روزگار ریاست‌جمهوری مِنِم توانست با تکیه بر استقراض، ناوگان اتوبوس‌های خود در بوئنوس‌آیرس را به کسب‌وکار خریدوفروش خودروهای دست‌دوم و شرکت سرمایه‌گذاری با منافع وسیع در حوزهٔ املاک‌ و مستغلات توسعه دهد و در عین‌حال برای پسرش قلدری می‌کرد و او را مورد ضرب‌وشتم هم قرار می‌داد، طوری که خواهر کوچکترش کارینا تنها حامی و دوست او شد. میلی پس از دیپلم گرفتن در اقتصاد ریاضی از چند موسسهٔ حاشیه‌ای، به عنوان دستیار غول صنعت هوانوردی آرژانتین، ادواردو اورنکیان[32] شغلی یافت، کسی که او هم سرمایه‌دار خودساختهٔ حتی موفق‌تری به شمار می‌رفت. مطالعهٔ مقالهٔ موری راتبارد[33] با عنوان «انحصار و رقابت» باعث شد میلی به لیبرتارینی افراطی بدل شود. در میانهٔ دههٔ ۲۰۱۰ به عنوان شرکت‌کنندهٔ جنجالی در برنامه‌های گفتگوی تلویزیونی انگشت‌نما شد و متعصبانه بازار آزاد را به افراطی‌ترین شکلش تبلیغ می‌کرد. سبک پرخاشگر و توهین‌های رک‌وراستش علیه هیات‌ حاکمهٔ سیاسی، خیلی سریع او را بدل به سلبریتی رسانه‌ای معروفی کرد و در عین حال، تصویر غیرخودی رادیکالی را از او به نمایش گذاشت. مثل راست جدید در سایر نقاط دنیا، رسوایی برایش نشانهٔ بی ریایی شد، اثباتی بر این‌که او آن سیاستمدار متعارفی نیست که هر کلمه‌اش را با «استبداد نزاکت سیاسی» بسنجد. این‌گونه بود که میلی با سخنان تحریک‌آمیز و فتنه‌گرش بدل به میانجی نارضایتی انباشته شد، نارضایتی‌ای که به اشتیاقی مردمی برای پروژه‌اش ترجمه می‌شد که وعدهٔ نابودی دولت و انتقام از امتیازات کاستاها را می داد.

میلی با تکیه بر شخصیتش در برنامه‌های زرد تلویزیونی پا به سیاست ملی گذاشت و نمایندهٔ شهر بوئنوس‌آیرس در انتخابات پارلمانی ۲۰۲۱ شد. حزب تازه‌تاسیسش «پیشروی آزادی» (LLA)، چهارده درصد آرا را تصاحب کرد. با وخامت گرفتن بحران در اوج دورهٔ همه‌گیری کووید، با قرعه‌کشی ماهانهٔ درآمدش از پارلمان سروصدای زیادی راه انداخت. در همین‌حال که تورم به بالای ۱۰۰ درصد رسید و ۴۰ درصد جمعیت زیر خط فقر زندگی می‌کردند، پرونیست‌های باندِ حاکم با انتخاب سِرخیو ماسا[34]، وزیر اقتصاد وقت به عنوان نامزد ریاست‌جمهوری ۲۰۲۳ نشان دادند که هرگونه ارتباطشان با واقعیت را از دست داده‌اند. رسانه‌ها تصمیم میلی برای شرکت در انتخابات ریاست‌جمهوری را نوعی شوخی تلقی کردند، اما او کارزار تاثیرگذاری راه انداخت که تخصص راست‌ افراطی آمریکایی در حوزهٔ سیاسی و فن‌آوری و طرفداران بولسونارو[35] در برزیل پشتیبانش بودند. اظهارات میلی دربارهٔ خستگی آرژانتینی‌ها از تورم و بحران اقتصادی که خصوصاً در لوای گفتمانی ضددولت -و از همین‌رو ضدپرونیسم- بیان می‌کرد، حتی از استعاره‌های عاریه‌ای‌ او دربارهٔ رنج مردان زیر بار «وُک بودن»[36] نیز موثرتر بود. او در نوامبر ۲۰۲۳، دور دوم انتخابات را با اکثریتی قاطع برد: ۵۶ در برابر ۴۴ درصد.

وضعیت اضطراری اقتصادی

میلی پس از استقرار در کاسا روسادا یا کاخ ریاست‌‌جمهوری اعلام وضعیت اضطراری کرد تا بهانه‌ای برای  اعمال اختیارات اجرایی فوق‌العاده داشته باشد. دستور داد ۱۰۰ درصد از ارزش پزو کاسته شود و رگباری از احکام و لایحه‌های قانونی صادر کرد تا از مخارج عمومی بکاهد، از کار مقررات‌زدایی کند، کنترل بر اجاره را بردارد و مالیات را برای سرمایه‌گذاران خارجی در میادین تازه کشف‌شدهٔ پاتاگونیا [37]کم کند. دولت میلی از تعداد وزارتخانه‌ها کاست، ده‌ها هزار نفر را کارمندان بخش دولتی را اخراج کرد، موسسات دولتی را تعطیل کرد و بنگاه‌های دولتی را پیش از خصوصی شدن، سهامی کرد و بدین‌سان بخش‌های عظیمی از دستگاه دولتی از کار افتاد. دو ابزار حقوقی عمده  به این حملهٔ تهاجمی سامان می‌داد: فرمان اجراییDNU 70  [فرمان ضروری و فوری شمارهٔ ۷۰ برای شرایط اضطراری] که بسته‌ای از احکام نئولیبرالی بدون پشتوانهٔ قانونی بود و «قانون مبانی» (Ley de Bases)، لایحه‌ای جامع و کلی که برای تصویب به پارلمان برده شد. احکام مذکور شامل حمله‌ای اقتدارگرایانه علیه معترضین می‌شد که میلی «تروریست» می‌نامیدشان؛ «پروتکل ضد پیکتروها» هم بنا بود تجمعات قانونی را به شدت محدود کند و با سطح جدیدی از خشونت پلیسی اعمال شود: استفاده از ماشین‌های آب‌پاش، یورش با باتوم، گاز اشک‌آور و اسپری فلفل. حق اعتصاب برای گروهی گسترده از کارگران تحت عنوان کارگران «ضروری» از بین رفت. این اقدامات برای نخستین‌بار پس از زمان دیکتاتوری نظامی، ترسی واقعی ایجاد کرد و اعتراضات ضددولتی به انگشت‌شماری گروه‌های جسور تقلیل یافت.

میلی در نخستین‌‌ ماه‌های قدرت اغلب سردرگم به نظر می‌رسید. او که فقط چند ده نماینده در «شورای ملی» داشت، قدرت لازم را در دست نداشت تا احکامش را به عنوان قانون لازم‌الاجرا کند. اما تا تابستان ۲۰۲۴ پشتیبانی نیروهای سنتی بیشتری را به دست آورد. حزب طرح جمهوری‌خواهان (PRO) به رهبری ماکری که نمایندهٔ راست «جدی» بود، کمک کرد تا قانون مبانی در کنگره تصویب شود و میلی توان لازم برای حکمرانی را کسب کند. وقتی دولت میلی ثبات یافت، پایگاه انتخاباتی راست سنتی به سوی ائتلاف پیشروی آزادی او چرخید و او امکان یافت تا این احزاب را در ائتلاف گسترده‌ترش جذب کند. او پشتیبانی پارلمانی خیلی از نمایندگان رادیکال را هم به دست آورد که حتی در خیلشان برخی پرونیست‌های وابسته به فرمانداران ایالتی هم پیدا می‌شدند، کسانی که محتاج بودجهٔ مرکز بودند. عمل‌گرایی میلی نشان‌دهندهٔ پشتیبانی ضمنی از اصلاحات سفت‌وسفت به نفع کسب‌وکارها بود تا فرآیند انباشت مجدداً آغاز شود. در حالی که بورژوازی آرژانتین ابتدا میلی را قماری خطرناک می‌دیدند، خیلی زود دور او جمع شد، چرا که او را بهترین شانس برای پیشبرد برنامهٔ اصلاحاتش می‌دید که مدت‌ها به تاخیر افتاده بود و هیج اعتراض اجتماعی هم نمی‌توانست او را از دور خارج کند. صندوق بین‌المللی پول در آوریل ۲۰۲۵ وام ۲۰ میلیارد دلاری دیگری تصویب کرد تا آزادسازی کنترل بر سرمایه و سیستمِ شناوریِ کنترل‌شدهٔ پزو راحت‌تر انجام شود. 

به‌رغم مشقت‌های ناشی از شوک‌درمانی که یکی از مقامات صندوق بین‌المللی پول چنین توصیف کرده: «شدیدترین تعدیل مالی که تابه‌حال در اقتصادی در زمان صلح دیده شده»[38]، حمایت از میلی به طرزی شگفت‌انگیز در هجده ماه نخست ریاست‌جمهوری‌اش زیادتر شد. تورم از تابستان ۲۰۲۴ رو به کاهش گذاشت و در بهار سال بعد به زیر ۴۰ درصد رسید. دولت از کنار رسوایی رمزارز لیبرا بی‌‌اعتنا گذشت، رمزارزی که میلی ابتدا از آن حمایت کرد و بعد معلوم شد ترفند کلاهبردارانهٔ پانزی[39] از نوع «کشیدن فرش از زیر پای سرمایه‌گذاران» بوده است. اما تا تابستان ۲۰۲۵ دیگر فرسودگی اجتماعی ناشی از هزینه‌های بالای سیاست ضدتورمی داشت خود را روی درآمدها و فعالیت‌های اقتصادی نمایان می‌کرد. نظرسنجی‌ها نشانگر افول تدریجی اعتماد به دولت و بالا گرفتن ناآرامی اجتماعی بودند -البته نه در مقیاسی توده‌ای، اما وضع داشت بیش از پیش سرسخت می‌شد.[40] در اواخر اوت ۲۰۲۵ صدای ضبط‌شده‌ای لو رفت که با جزئیات، حق کمیسیون ۳ درصدی کارینا میلی از پرداخت‌های دولتی برای داروهای معلولین را شرح می‌داد و تهدیدی جدی‌تر سر راه دولت قرار گرفت.

نگرش به فساد در آرژانتین هم مثل هر جای دیگری می‌تواند دوگانه باشد: اگر اقتصاد رونق نسبی داشته باشد شاید تحمل شود، اما وقعی اوضاع سخت است، اهانتی مضاعف تلقی می‌شود. انگار فداکاری‌هایی که آرژانتینی‌ها برای غلبه بر تورم و رکود به جان خریده بودند، حال به دست کسانی مورد بی‌احترامی قرار می‌گرفت که در حالی که از مردم تقاضای تنگ کردن کمربندهایشان را داشتند، در حال انباشتن جیب‌های خود بودند. پیامد ماجرا فوراً آشکار شد: شکست ائتلاف پیشروی آزادی در انتخابات ایالتی بوئنوس‌آیرس در ۷ سپتامبر، شکنندگی وضع اقتصادی را عیان کرد. برنامهٔ میلی که تا آن وقت با پشتیبانی کسب‌وکارها و انفعال اجتماعی سرپا مانده بود، شروع به فروپاشی کرد. بانک مرکزی آتش به ذخایر ارزی خارجی آرژانتین زد تا در آستانهٔ انتخابات میان‌دوره‌ای جلوی هجوم مردم به سوی ارز خارجی را بگیرد و مانع کاهش تورم‌زای ارزش پزو شود. دست آخر، مخالفت بخش عمده‌ای از رای‌دهندگان با پرونیسم، همراه با بستهٔ کمک‌های مالی پرهیاهوی ترامپ و بِسِنت[41] درست ۱۲ روز پیش از رای‌گیری، برای سرمایه‌دار آنارشیست دو سال دیگر زمان خرید. 

سوابق 

میلی حالا می‌تواند با اقدامات قاطع‌تری پیش رود و با قانون کار، مستمری‌ها و مالیات‌ها شروع خواهد کرد. نطق پیروزی‌اش نشان‌دهندهٔ گشودگی‌اش برای کار با سایر احزاب بود و تصویر ملتی را فرا می‌خواند که در برابر «پوپولیسم» منفور پرونیستی متحد است.[42] ائتلاف پیشروی آزادی با حمایت متحدان لیبرال‌محافظه‌کارش در پارلمان خواهد توانست برنامهٔ سیاسی‌اقتصادی جدیدی را به قانون وارد کند. هدف میلی پس از مهار تورم، تقویت پزو و ایجاد «اثر ثروت»[43] از طریق ورود دلار به کشور است، دلاری بناست با مقررات‌زدایی، خصوصی‌سازی و مشوق‌های دیگر برای سرمایه‌گذاران خارجی بیاید و انضباط سخت‌گیرانه‌ای بر بخش‌های صنعتی غیررقابتی و نیروی کار اعمال کند. برنامه البته به جای سرمایه‌داری آنارشیستی فوق‌لیبرتارین (حالا هرچه که هست)، همان «اجماع واشنگتن» صندوق بین‌المللی پول است. در نمونهٔ آرژانتین باید در مفهوم‌پردازی گرامشی دربارهٔ بن‌بست تجدیدنظر کرد: نیروی سوم سزاریست (ج) در آرژانتین در حقیقت نقابی برای نیروی ب از آب درآمد یا فی الواقع موثرترین شیوهٔ اجرای برنامهٔ نیروی ب شد.[44] اگرچه میلی دست از چرندیات «غیرخودی» بودنش برنمی‌دارد و تهدید به حذف نخبگان می‌کند، اما برنامه‌اش خیلی هم خودی است و سخنگوی «نخبگان جهانی»، یعنی نشریهٔ اکونومیست آن را ستایش می‌کند: نشریه‌ای که خیلی از ترامپ خوشش نمی‌آید، اما از «قدرت پیام‌های اقتصادی سخت، اما منسجمی که [از سوی رئیس‌جمهور آرژانتین] با شفافیت و قاطعیت ابراز می‌شوند» خیلی خوشش می‌آید. صندوق بین‌المللی پول هم که ستاد مرکزی کاستاهای جهان است، به همین سیاق مدام در ستایش «کارنامهٔ قدرتمند» میلی از خودش پیشی می‌گیرد.[45]

اما این برنامه پیش‌تر بارها در آرژانتین امتحان شده است و قبلاً به کاهش ارزش پول، رکود شدید و ناآرامی‌های اجتماعی فزاینده منتهی شده است. وقتی این استراتژی نخستین بار به دست وزیر اقتصاد، خوزه آلفردو مارتینِز دی‌اوز[46]، در حکومت دیکتاتوری اواخر دههٔ ۱۹۷۰ آزموده شد، به زحمت سه سال طول کشید تا با سقوط نرخ ارز و اعتراضات کارگری پایان گیرد. مِنم اما برخلاف آن‌ها یک دهه این استراتژی را حفظ کرد و پیمان اجتماعی را قاطعانه به نفع سرمایه بازآفرینی کرد، البته تا پیش از سقوط اقتصادی فاجعه‌بار سال ۲۰۰۱ و پیدایی «سد مردمی». دولت ماکری هم دوره‌ای کوتاه تقویت ارزش پول را تجربه کرد، ولی آن هم به هجوم برای خارج کردن پول از بانک‌ها و کاهش شدید ارزش پزو ختم شد.

این‌که سرنوشت میلی شبیه مارتینز دی‌اوز از آب دربیاید یا ماکری یا مِنِم، تا حد زیادی بسته به میزان جریان ورود دلار است و این‌که واشنگتن تا چه اندازه نقش تامین کنندهٔ مالی را به عنوان آخرین راه نجات ادامه خواهد داد. دولت میلی امیدوار است که با زدن چوب حراج به ذخایر نفت شیلِ واکا موئرتا در شمال‌شرقی منطقهٔ پاتاگونیا که از سال ۲۰۱۰ در دست بهره‌برداری است، امکان تزریق سرمایه‌گذاری خارجی کافی را فراهم کند تا برنامهٔ تغییرات ساختاری را در جریان نگاه دارد. زمان عاملی حیاتی است. قمار آن‌جاست که بستر نسبتاً مساعد (اثر ثروت، انضباط پولی، ثبات کلان اقتصادی) بتواند فرصتی ایجاد کند تا توازن نیروهای اجتماعی و سیاسی را پیش از فروپاشی آتی به نحوی پایدار تغییر دهد. حتی بهبود ملایمی در اقتصاد هم می‌تواند به تثبیت عناصر ائتلاف ناهمگون میلی در مقام بلوکی مردمی و ذیل هژمونی راست‌گرایان کمک کند. 

حامیان متعهدتر میلی در حال‌حاضر حول‌وحوش ۳۰ درصد از بدنهٔ رای دهندگان هستند و شامل بخش‌هایی از طبقات صاحب‌ کسب‌وکارهای خرد و متوسط ضدپرونیست‌ها می‌شوند که سابقاً به احزاب «طرح جمهوری‌خواهان» (PRO) و «اتحاد مدنی رادیکال» (UCR) رای می‌دادند، اما بن‌بست اجتماعی رادیکالشان کرده است؛ همچنین جوانان بی‌ثباتی که هیچ خاطره‌ای از رشد اقتصادی در دولت اول کیرشنر ندارند و بت‌شکنی میلی برایشان نمودی از استیصال خودشان در برابر افق‌های بستهٔ کشور است؛ و نیز بخش‌هایی از طبقهٔ متوسط رو به پایین و طبقهٔ کارگر غیررسمی که تورم ضربات بدی به آن‌ها زده و منزلتشان را از دست داده‌اند و دیگر دولت را تضمین‌کنندهٔ حقوق خود نمی‌دانند، بلکه آن را منشاء فساد و ناکارآمدی تلقی می‌کنند. در نهایت هم میلی از حمایت آرای اعتراضی میان‌طبقاتی بهره‌مند شد: از سوی کسانی که می‌خواهند دلزدگی خود را نسبت به کل آرایش سیاسی مملکت ابراز کنند. طالع اقتصادی این اقشار عاملی کلیدی در شکل دادن به چرخهٔ بعدی سیاسی خواهد بود، اما از حالا می‌توان گفت که تاثیرات ویرانگر بن‌بست پرونیستی و تورم بالا منجر به نوعی رسوب اجتماعی آن‌ها در بین راست‌گرایان شده و پراکندنشان در آینده‌ای نزدیک دشوار خواهد بود، حتی اگر پروژهٔ میلی به بحران و بی‌آبرویی ختم شود.

آیا دلار همچنان به کشور سرازیر می‌شود؟ دولت روی این شرط‌بندی حساب کرده که حجم عظیم نقدینگی که بانک‌های مرکزی بزرگ در هر بحران به اقتصاد جهانی تزریق می‌کنند، بالاخره باید جایی جذب شود. اما در آرژانتین جای چندانی برای مانور وجود ندارد. آرژانتین برای ترمیم وضعیت اعتبارش باید بدهی‌هایی که سال آینده موعد سررسیدشان است، تمدید کند. در اوضاعی که نقاط بحران ژئوپولتیک با گلوگاه‌های جغرافیای اقتصادی با هم منطبق شده‌اند و خشم فزایندهٔ مردمی دارد اشکال نامنتظره‌ای به خود می‌گیرد، هر بحران داخلی می‌تواند به جهش نرخ تورم، بالا رفتن نرخ بهره، فروپاشی شرکت‌های وام‌گیرندهٔ بدهکار یا وام‌دهندگان متکی به استقراض[47] یا در صورت ترکیدن حباب هوش مصنوعی، به نابودی صندوق‌های سرمایه‌گذاری بیانجامد. آرژانتین با حذف کنترل‌های ارزی و مقید کردن پزو به ارزش دلار (هرچند تقیدی انعطاف‌پذیر)، در مواجهه با تلاطمات جهانی اقتصادی ابداً وضعش بهتر از سال ۱۹۹۹ نیست.

مضاف آن‌که واشنگتن ماهی‌های بزرگتری برای صید دارد. بستهٔ کمک مالی اکتبر ۲۰۲۵ از ابتدا نامناسب بود و نشانه‌ای از عقلانیت‌گریزی دولت ترامپ که تصمیماتی از سر تعهدات سیاسی می‌گیرد. مبادلهٔ ارزی در سطح ۲۰ میلیارد دلار و خرید اوراق‌ قرضهٔ آٰرژانتین در کنارش، نمایندهٔ یکی از بزرگ‌ترین بسته‌های کمک مالی مستقیم است که آمریکا تا به‌حال به کشوری در آمریکای لاتین اعطا کرده است. باید به مکزیک و بحران تکیلا[48] در ۱۹۹۵ برگردیم تا کمک مالی مشابهی در این ابعاد پیدا کنیم. اما آن کمک برای شریک تجاری اصلی آمریکا و بازوی سوم سازمان تازه‌تاسیس نفتا بود و واکنشی به نوسانی مالی در سطح جهانی به شمار می‌رفت که ثبات کل منطقه را تهدید می کرد. مداخلهٔ بی‌پروایانهٔ ترامپ در آرژانتین و در آستانهٔ انتخابات میان‌دوره‌ای را اما می‌توان به پشتیبانی تا حدودی محتاطانه‌تر کلینتون از نامزدی یلتسین در دور دوم انتخابات سال ۱۹۹۶ شبیه دانست، زمانی که واشنگتن چشم به روی نحوهٔ استفادهٔ او از وام ۱۰ میلیارد دلاری صندوق بین‌المللی پول بست که بخش زیادی از آن خرج تضمین انتخاب دوباره‌اش شد. اما باز هم در آن‌جا روسیه شریکی استراتژیک بود که باید در زمانی که توسعه‌طلبی ناتو پیش‌ رو بود، کامش شیرین می‌ماند.

وضع آرژانتین بالکل متفاوت است و هم از نظر ژئوپلتیک و هم اقتصادی رتبهٔ پایین‌تری در محاسبات واشنگتن دارد. اقتصاد خود آمریکا امروز تحت فشار بیشتری است و رادیکال شدن شعار  «اول آمریکا» در تعارض با این بذل‌وبخشش‌های امپریالیستی است. شاید بِسِنت برای این که فشار شبکه‌های اجتماعی طرفدار «MAGA» (دوباره آمریکا را باعظمت کنید) را آرام کند، پس از تثبیت انتصاب میلی در نتایج انتخابات میان‌دوره اشاره کرد که پشتیبانی آمریکا از این پس محدودتر خواهد بود.[49] آرژانتین همین حالا هم با فاصله بزرگترین بدهکار صندوق بین‌المللی پول است: یعنی حدود ۴۲ میلیارد دلار از کل منابع ۱۲۰ میلیاردی صندوق، در حالی که برای قیاس مصر ۱۱ و اوکراین ۹ میلیارد دلار بدهکارند و هر دو هم از نظر ژئوپلتیکی کشورهایی بسیار مهم‌تر محسوب می‌شوند. به‌علاوه، وضعیت داخلی امروزه بسیار نامساعدتر از دوران مِنِم یا مارتینز دی‌اوز است. در اواخر دههٔ ۱۹۷۰ و اوایل دههٔ ۱۹۹۰، میانگین درآمد در آرژانتین با معیارهای آمریکای لاتین نسبتاً بالا بود و همین امر تا حدی ضربهٔ سیاست‌های ضدتورمی را می‌گرفت و در عین‌حال، پزو هم به نسبت ارز ضعیفی بود. برنامهٔ اولیهٔ میلی این مناسبات را بر هم زد: دستمزدهای واقعی سرکوب شدند، در حالی که ارزش پزو برای غلبه بر تورم، به طور ناپایدار بالا نگه داشته شده است – و البته از اتکا به دلاری بهره می‌برد که مدتی است به طرزی غیرمعمول ضعیف است. در این زمینه است که کاهش ناگزیر ارزش پول ملی دیگر با تکیه‌گاه درآمدی دوره‌های پیشین تسکین پیدا نمی‌کند، بلکه می‌تواند بحران اجتماعی عظیمی، بدون هیچ حاشیهٔ امنی برای مدارا راه بیاندازد. آن‌گاه پیامدهای سیاسی این بحران بهانه‌ای برای توجیه راه‌حل‌های اقتداراگرایانه‌تر خواهد شد، راه‌حل‌هایی که پیش‌تر در سرکوب پیکتروها به دست میلی نشانه‌هایش دیده شد، هرچند این کارها هم نمی‌تواند گشایشی در بحران اقتصادی به همراه بیاورد.

اتمام کار

شاید مقایسه‌ای با راست افراطی در حکومت ژائیر بولسونارو در برزیل کمک کند تا بهتر بتوان خاص‌بودگی پدیدهٔ میلی را تعریف کرد. سبک این دو نفر دو قطب متضاد است. موهای بلند و خط‌ریش مدل هوی‌متال میلی با عجیب‌وغریبی نامتعارف زندگی شخصی‌اش جفت‌وجور است، یعنی با روابط صمیمانه‌اش با خواهرش که قدرت پشت‌پرده و بانوی اول بالفعل آرژانتین است و البته با سگش کانِن که میلی می‌گوید در حقیقت پسرش است. بولسونارو شخصیتی شبیه به زمین‌داران روستایی پدرسالار و اتوکشیده را تبلیغ می‌کرد و دورش را کشیشان تبشیری و چهره‌های نظامی گرفته بودند. اما هر دوی آن‌ها پاسخی رادیکال به شکست راست سنتی به شمار می‌رفتند، یعنی شکست دولت ماکری در آرژانتین و تمر[50] در برزیل برای حفظ پایگاه انتخاباتی‌شان، در حالی که همزمان می‌خواستند قانون‌گذاری اجتماعی دوران کیرشنریسم و  حزب کارگر در زمان رهبری لولا و دیلما[51] را عقب برانند.

نقطهٔ قوت میلی در خطابه است: توانایی‌اش به عنوان یک سیاستمدار برای انتقال استراتژی واقعی‌اش به بیانی روشن که می‌تواند بارها و بارها تکرار شود. پیام دو بخشی‌اش هم بسیار سرراست است: پیشبرد انقلاب نئولیبرالی ضددولت و تبدیل شکست فعلی «حق وتوی اجتماعی» و جنبش پیکتروها به نابودی قاطعشان. این استراتژی لزوماً به معنای نابودی جنبش چندچهرهٔ پرونیسم نیست، مجسمهٔ نیم‌تنهٔ مِنِم در دفتر میلی در کاخ ریاست‌جمهوری جایگاه ویژه‌ای دارد؛ اما مستلزم محو و بی‌اعتباری کیرشنریسم و ادغام آن در دستگاه دولتی-اداریِ مرتبط با بدنه‌های خودسازماندهی طبقهٔ کارگر است. بولسونارو کم‌هوش‌تر است و روی خطابه‌های ضد کمونیست‌ها و ضد وُک‌ها متمرکز می‌شود، آن هم در حالی که وزیر مالیه‌اش که چهره‌ای نخبه و بسیار شکیل‌تر از رئیس‌جمهور است (اما کینه‌اش به چپ‌های پیروز در انتخابات کم‌تر نیست)، در سکوتی نسبی سرش گرم اجرای برنامه‌ای به نفع سرمایه است.

بولسونارو وقتی در ۲۰۱۹ به ریاست‌جمهوری رسید، اپوزیسیون ضعیف‌تری داشت، ولی سوءمدیریت فاجعه‌بارش در همه‌گیری کووید اعتراضات وسیعی را برانگیخت و درست عین همهٔ مسئولین آمریکای لاتین، تاوان نرخ بالای مرگ‌ومیر و مشقت‌های اقتصادی را در نظرسنجی‌ها داد. بولسونارو که بابت تلاش ناشیانه‌اش برای تغییر نتایج انتخابات محاکمه شد و تا سال ۲۰۳۰ از کار سیاسی محروم شده، هنوز هم رهبر جنبش راست افراطی قدرتمندی با اتکا به کلیساها و دستگاه‌های امنیتی است که نیروهای محافظه‌کار سنتی را در خود مستحیل کرده است. چنین جنبشی بی‌شک توان بازگشت به قدرت را داراست، حال خواه به رهبری پسرش ادواردو، خواه همسرش میشل یا فرماندار سائوپائولو یا هر نامزد دیگری. پایگاه میلی بیشتر به صورت «تودهٔ مردمی سیالی» است و میراثش هنوز شکل نگرفته است.

تلاش‌ها برای مفهوم‌پردازی تجارب موفق جناح راست که در سال‌های اخیر کثرت یافته -برزیل، آرژانتین، هند، ترکیه، مجارستان، لهستان، روسیه و البته ایالات متحده- نمی‌تواند به تقابل فاشیسم کلاسیک و لیبرال دموکراسی محدود بماند. پیامد چنین تقابلی، قطبی‌سازی عبث بحث میان کسانی است که مدام نسبت به هر پیشروی‌ راست‌گراها هشدار «فاشیسم!» می‌دهند و کسانی که تازگی و تعدی‌های راست‌های جدید را نادیده می‌گیرند، چون معتقدند نهادهای نمایندگی هنوز سرجایشان هستند. این ادعا اشتباهی بود که نظریه‌پردازان کلاسیک فاشیسم مرتکب آن نشدند. نوشته‌های فوق‌العاده و آینده‌نگرانهٔ تروتسکی دربارهٔ ظهور نازیسم، بیش از هرچیز در قالب تحلیل‌های بزنگاهی[52] صورت‌بندی شده‌اند.[53] بر چنین شالوده‌ای بود که او نسبت به خطر فیزیکی و نهادی راست افراطی علیه سازمان‌های جنبش کارگری هشدار داد و از لزوم سیاستی واحد برای دفاع از این سازمان‌ها سخن گفت -اگرچه نه سیاستی تابع بورژوازی لیبرال که در خلق همان بحرانی دست داشت که راست افراطی از آن نیرو می‌گرفت. البته تروتسکی که از جزیرهٔ پرینکیپو در ترکیه می‌نوشت، فاشیسم را تجلی بحران نهایی سرمایه‌داری می‌دید و مثل  لنین در جنگ جهانی اول، می‌خواست مبارزه علیه علائم بیماری بدل به مبارزه علیه علت آن شود. اتو باوئر که در سال‌های بین دو جنگ می‌نوشت، فکر می‌کرد انقلاب سوسیالیستی همان موقع هم شکست خورده و هدف فاشیسم محو سوسیالیسم اصلاح‌طلب است. آنجلو تاسکا از که فرانسهٔ تحت اشغال نازی‌ها می‌نوشت همین ایده را یک گام جلوتر برده بود و آن را «ضدانقلابی پس از مرگ انقلاب و پیشگیری از انقلابی دیگر» می‌دید که می‌خواهد در زمانی که مقاومت کارگری به شدت تضعیف شده، کار را تمام کند.[54] به بیان دیگر، راست مهاجم در هر دو وضعیت می‌تواند بدل به نیرویی کارکردی شود: هم وقتی طبقهٔ حاکم در ضعف نسبی قرار دارد و به اقدامات افراطی متوسل می‌شود تا خطر انقلابی را دفع کند (وضعیتی که تروتسکی توصیف می‌کرد) و هم وقتی طبقهٔ حاکم قدرتمند است و می‌خواهد کار را به اتمام برساند.

نیروهای مردمیِ آمریکای لاتین در مجموعه‌ای از کشورها دهه‌هاست به انحایی گوناگون و اغلب مغشوش مبارزه کرده‌اند تا راه‌حل‌های چپ‌گرایانه‌ای برای خروج از بحران نئولیبرالی بیابند که در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ در آن غرق شده بودند. آنان در این فرآیند توانستند ضریب جینیِ نابرابری در این قاره را یک یا دو درجه پایین بیاورند، سواد‌آموزی را گسترش دادند و برنامه‌های پایه‌ای برای مبارزه با فقر برقرار کردند، بی‌آن‌که از مناسبات سرمایه‌دارانهٔ مالکیت ببُرند -البته جز در نمونهٔ شرافتمندانهٔ کوبا. رشد چین فضایی برای اقداماتی بدیل برایشان فراهم کرد: پروژه‌های زیرساختی مقرون به صرفه، مقاصد صادراتی جدید و کالاهای ارزان. همچنان که در مورد آرژانتین دیدیم، بسیاری از این تلاش‌ها به بن‌بست رسیدند یا از درون مضمحل شدند. با تمام این‌ها، از بودجهٔ مشارکتی پورتو آلگری در برزیل[55] گرفته تا میسیون‌های کاراکاس[56]، از قانون اساسی بومی بولیوی[57] تا موسیقی کوبا و نظریهٔ انتقادی برزیل، کشورهای آمریکای لاتین چیزی شبیه به فانوس دریایی برای جهان در دههٔ نخست این سده بودند، یعنی در همان زمانی که آمریکا داشت افغانستان، عراق، لیبی و سوریه را بمباران می‌کرد، باعث ترکیدن حباب‌های اقتصادی می‌شد و دامنهٔ نظارت پلیسی را گسترش می‌داد.

اگر به استراتژی ترامپ در آمریکای لاتین بنگریم (اعزام ناوگان نیروی دریایی آمریکا به کارائیب که بقایای فرسودهٔ انقلاب بولیواری[58] را هدف گرفتند و جایزهٔ نهایی‌شان هم کوباست، ۲۰ میلیارد دلار و بیشتر برای میلی تا با «فرهنگ مریض چپ رادیکال» مقابله کند، تعرفه‌های ۵۰ درصدی برای برزیلِ دولت لولا و ظاهراً به درخواست ادواردو بولسونارو) انگار مقصود روشن است: اتمام کار. این حرف بدین معنا نیست که ترامپ -یا میلی- موفق خواهند شد. وتوی اجتماعی در آرژانتین پس از دوران وحشت دیکتاتوری از ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۳ دوباره پدیدار شد و پس از مهندسی اجتماعی تمام‌عیار سال‌های مِنِم باز هم سروکله‌اش پیدا شد. اگر به کل آمریکای لاتین بنگریم، مشکلات سرمایه‌داری پیرامونی در قاره‌ای با سنت غنی مقاومت مردمی و اشکال نسبتاً ضعیف جذب در هژمونی، نسل اندر نسل خیزش و طغیان را در پی داشته است. با این وجود، این تصویر معیاری به چپ می‌دهد تا ببیند امروز با چه چیزی روبه‌روست.


[1] la castaدر اصل به معنی «تبار» در زبان اسپانیایی است و اشاره به سیستم‌های طبقاتی صلب و غیرقابل‌نفوذ (کاست) استعمار اسپانیایی در آمریکای لاتین دارد، اما خاویر میلی این واژه را از چپ‌گرایان گرفته و تبدیل به اصطلاحی در خدمت راست افراطی قرار داده تا به طبقهٔ نخبگان سیاسی سنتی، بوروکرات‌ها و مخالفان سیاسی و حتی رسانه‌های هم‌سو با آن‌ها حمله کند.

[2] ترانهٔ «Panic show» از گروه راک آرژانتینی لا رِدگاست که به نوعی به ترانهٔ شخصی خاویر میلی -سیاستمدار مخالف‌خوان و کاپشن چرمی- تبدیل شده: «من پادشاهم و نابودت خواهم کرد/ فقط نابودی همهٔ کاستاهاست که اشتهای مرا فرو می‌نشاند». البته در متن اصلی ترانه، به جای کاستاهای پرونیست که دشمنان او در خطابه‌هایش هستند، می‌گوید «همدستان». [ن.]

[3]  anarcho-capitalist

[4]  Fuerza Patria

[5] Peronism جنبشی مبتنی بر میراث و ایده‌های خوآن پرون، رئیس‌جمهور آرژانتین، حزب پرونیست‌ها پوپولیستی و عدالت‌گراست.

[6] La Libertad Avanza

[7] ترامپ در توضیح منطق خود به خبرنگاران گفت: «همه می‌دانند که او کار درست را انجام می‌دهد. اما شما با یک فرهنگ مریضِ چپِ رادیکال روبه‌رو هستید که گروهی بسیار خطرناکند و دارند تلاش می‌کنند چهرهٔ او را خراب کنند»: Allison Griner, ‘“Not going to waste our time”: Trump hinges us aid to Argentina on election’, Al-Jazeera, 14 October 2025.

[8]  Néstor Kirchner

[9] Juan Domingo Perón

[10] نک به آثار Juan Carlos Torre به‌خصوص: La formación del sindicalismo peronista, Buenos Aires 1987; El gigante invertebrado: Los sindicatos en el gobierno 1973-1976 , Buenos Aires 1995; Clase obrera y peronismo, Buenos Aires 2005.

[11] Varguismo ژتولیو وارگاس رئیس‌جمهور برزیل از ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۵ و از ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۴.

[12] نک به تحلیل کلاسیک Daniel James, Resistance and Integration: Peronism and the Argentine Working Class, 1946–1976, Cambridge 1988.

[13]  Cordobazo قیامی در شهر کوردوبا در اواخر ماه مه ۱۹۶۹ علیه دیکتاتوری نظامی خوآن کارلوس اونگانیا و قانون سرکوب کمونیسم او. این قیام را معمولاً در ادامهٔ وقایع سال ۱۹۶۸ می‌دانند که دانشجویان و کارگران رادیکال در آن نقش پررنگی داشتند.

[14] Juan Carlos Onganía رئیس‌جمهور آرژانتین از ۱۹۶۶ تا ۱۹۷۰ و دیکتاتوری که با کودتا به قدرت رسیده بود و می‌خواست مدل رهبری فرانکو در اسپانیا را پیاده کند.

[15]  subordinate internationalization of the economy

[16] Adrián Piva, Acumulación y hegemonía en la Argentina menemista, Buenos Aires 2012.

[17]  Carlos Menem

[18]  Fernando de la Rúa

[19]  Unión Cívica Radical, UCR

[20] convertibility model دولت آرژانتین در سال ۱۹۹۱، برای مهار تورم افسارگسیخته قانونی تصویب کرد که به موجب آن ارزش پول ملی (پزو) مستقیماً به دلار آمریکا گره خورد: هر ۱ پزو دقیقاً برابر با ۱ دلار. بانک مرکزی موظف شد به ازای هر ۱ پزویی که چاپ می‌کند، ۱ دلار در ذخایر خود داشته باشد. در واقع پزو فقط «سایهٔ» دلار بود و هر شهروند حق داشت در هر لحظه پزوی خود را در بانک به دلار تبدیل کند. این مدل باعث از دست رفتن استقلال پولی، گرانی صادرات و کسری بودجه و استقراض شد و شکست خورد و اگرچه ابداع پرونیست‌ها (دولت مِنِم) بود، اما به پای لیبرال‌محافظه‌کارها نوشته شد.

[21]  Piqueteroنوواژه‌ای در زبان اسپانیایی برگرفته از واژهٔ piquete به معنی بستن خیابان و اعتصاب. اشاره به معترضینی که خیابان را می‌بستند و برای تظاهرات آماده می‌کردند. 

[22] منظور چرخش به چپ در آمریکای لاتین با آغاز سدهٔ ۲۱ بود. این گرایش با اسامی دیگری نیز نامیده می‌شود، مثلاً پسانئولیبرالیسم یا سوسیالیسم قرن بیست‌و‌یکم، ولی اصطلاح موج صورتی از خبرنگار نیویورک‌تایمز در انتخابات اروگوئه در سال ۲۰۰۴ است که گفت رئیس‌جمهور اروگوئه بیشتر از آن که موجی سرخ باشد، موجی صورتی است (میانه‌روتر است).

[23]  Larry Rohter, ‘With New Chief, Uruguay Veers Left, in a Latin Pattern’, nyt, 1 March 2005.

[24]  Trasformismo مفهومِ گرامشی برای توصیف جذب و خنثی‌سازی نیروهای مخالف درون نظم موجود: بازسازیِ هژمونی از بالا با ادغام مطالبات، بدون دگرگونیِ ساختاریِ بنیادین.

[25] Piva, Economía y política en la Argentina kirchnerista, Buenos Aires 2015.

[26] اولین نشانه‌های تنش حتی از سال ۲۰۰۵ نمایان شد، زمانی که اختلاف‌نظر بر سر سیاست دستمزدها باعث شد وزیر اقتصاد، روبرتو لاواگنا که طرفدار کنترل دستمزدها بود، در مقابل ارادهٔ کیرشنرها برای تمرکز بر رشد اقتصادی از سمت خود کناره‌گیری کند. [ن.]

[27]  Mauricio Macri

[28]  Propuesta Republicana party (pro)

[29]  Alberto Fernández

[30] «وقتی یک نیروی مترقی الف با نیروی واپس‌گرای ب درگیر می‌شود، ممکن است نه تنها الف بر ب غلبه کند یا ب بر الف، بلکه ممکن است هیچ‌ یک نتواند دیگری را شکست دهد، به‌طوری که هر دو یکدیگر را تحلیل می‌برند و سپس نیروی سومی، ج، از بیرون مداخله کرده و آن‌چه را از هر دو الف و ب باقی مانده، تحت سلطهٔ خود درمی‌آورد»: Antonio Gramsci, Selections from the Prison Notebooks, ed. and trans. Quintin Hoare and Geoffrey Nowell Smith, London 1971, p. 219.

[31] این همان استدلالی است که آدریان پیوا ارائه می‌دهد: ‘Milei, desmovilización popular y avance autoritario’, Jacobin América Latina, 10 December 2024.

[32] Eduardo Eurnekian تاجر ارمنی‌تبار و دومین فرد ثروتمند آرژانتین.

[33] Murray Rothbard اقتصاددان آمریکایی مکتب اطریش و از چهره‌های اصلی جنبش لیبرتارین آمریکا در قرن بیستم.

[34]  Sergio Massa

[35]  Bolsonaristas حامیان ژائیر بولسونارو، رئیس‌جمهور برزیل از ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۳، پوپولیستی از راست افراطی که در سال ۲۰۲۳ به دلیل تلاش برای کودتا محاکمه شد و اکنون در زندان است.

[36]  Wokeness در لفظ به معنای «بیداری» و مجموعه‌ای از حساسیت‌های سیاسی‌فرهنگی است که بر آگاهی نسبت به تبعیض‌های نژادی، جنسیتی، هویتی و فرهنگی و مقابله با آن‌ها تاکید می‌کند. در کاربرد انتقادیِ راست‌گرایانه، این اصطلاح معمولاً به‌صورت تحقیرآمیز به کار می‌رود تا سیاست‌های هویتی، زبان فراگیر و هنجارهای «نزاکت سیاسی» (Political correctness) را به ‌مثابه نوعی اخلاق‌گرایی تحمیلی یا انحراف از مسائل مادی و اقتصادی بی‌اعتبار کند.

[37] Patagonia منطقه‌ای وسیع در آمریکای جنوبی، دربرگیرندهٔ بخش‌های جنوبی آرژانتین و شیلی.

[38]  به نقل ازMichael Stott and Ciara Nugent, ‘How is Javier Milei performing after nearly 11 months in office?’, ft, 23 October 2024.

[39] Ponzi schemeنوعی کلاهبرداری با دادن سودی بالاتر از حد متعارف به سرمایه‌گذاران (که از پول سرمایه‌گذاران بعدی تامین می‌شود)، نام این ترفند برگرفته از نام چارلز پانزی است که در دههٔ ۱۹۲۰ کلاهبرداری بزرگی به این سبک کرد. در نهایت با کاهش سرمایه‌گذاری سیستم فرو می‌پاشد. کشیدن فرش از زیر پای سرمایه‌گذاران (Rug pull) به شیوهٔ دیگری از کلاهبرداری اشاره دارد که کلاهبردار پول سرمایه‌گذاران را ناگهان جمع و فرار می‌کند. یعنی عملیات پانزی می‌تواند تدریجی باشد، اما کشیدن فرش ناگهانی و یکباره به پایان می‌رسد.

[40] ‘Milei, lejos de captar a la oposición’, D’Alessio/irol, 7 August 2025.

[41]  Scott Bessent سرمایه‌گذار و تاجر آمریکایی و از حامیان اصلی و وزیر خزانه‌داری ترامپ.

[42] ‘El discurso completo de Javier Milei tras la victoria en las elecciones legislativas nacionales’, Clarín, 27 October 2025.

[43] wealth effect مفهومی در اقتصاد کلان در مورد زمانی که افراد احساس می‌کنند ثروتمندتر شده‌اند، حتی اگر واقعاً افزایش درآمدی نداشته‌باشند: سازوکاری ایدئولوژیک و ناپایدار.

[44]البته گرامشی این مقوله را به‌عنوان یک ابزار شمی (heuristic) در نظر داشت و تأکید می‌کرد که می‌توان اشکال گوناگونی از سزاریسم (هم مترقی و هم واپس‌گرا) داشت: «اهمیت دقیق هر شکل در تحلیل نهایی، فقط به کمک تاریخ انضمامی قابل بازسازی است و نه با هیچ قاعدهٔ سرانگشتی جامعه‌شناختی»:  Selections from the Prison Notebooks, p. 219.

[45] Leader, ‘Choosing the chainsaw’, Economist, 1 November 2025; ‘imf Executive Board Approves 8-Month $20 billion Extended Arrangement for Argentina’, International Monetary Fund press release, no. 25/101, 11 April 2025.

[46]  José Alfredo Martínez de Hoz

[47]  leveraged lenders یا وام‌دهندگان اهرمی، موسسات مالی یا بانک‌هایی که با پول استقراضی به دیگران وام می‌دهند.

[48] بحران پزو در مکزیک و کاهش شدید نرخ ارز در برابر دلار آمریکا که یکی از نخستین بحران‌های مالی بین‌المللی ناشی از فرار سرمایهٔ سرمایه‌گذاران خارجی بود. آن را بحران تکیلا نامیدند، چون مثل تاثیر مستی ناگهانی تکیلا، به سرعت به دیگر بازارهای آمریکای لاتین سرایت کرد.

[49] ‘Javier’s chance’, Economist, 1 November 2025.

[50] Michel Temer میشل تمر، رئیس‌جمهور برزیل از ۲۰۱۶ تا اول ژانویهٔ ۲۰۱۹

[51]  Dilma Rousseff دیلما روسف، رئیس‌جمهور برزیل از ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۶ و Luiz Inácio Lula da Silva لوئیس ایناسیو لولا دا سیلوا، رئیس‌جمهور از سال‌های ۲۰۰۲ تا ۲۰۱۰ و از ۲۰۲۲ تاکنون.

[52]  conjunctural analyses

[53] Leon Trotsky, The Struggle against Fascism in Germany, New York 1971.

[54] Otto Bauer, ‘Fascism’ [1936], in Tom Bottomore and Patrick Goode, eds, AustroMarxism, Oxford 1978; Angelo Tasca, La Naissance du fascisme: l’Italie de 1918 à 1922, Paris 1938; English edition, The Rise of Italian Fascism, 1918–1922, London 2010.

[55] بودجهٔ مشارکتی بیش از یک دهه پیش در پورتو آلگری، یکی از پرجمعیت‌ترین شهرهای جنوب برزیل آغاز شد. بودجه‌ریزی مشارکتی فرآیندی است که از طریق آن شهروندان مطالبات و اولویت‌های خود را مطرح می‌کنند و از خلال بحث‌ها و مذاکرات، بر تخصیص‌ بودجهٔ شهرداری‌ها تأثیر می‌گذارند. تخصیص بودجه از سال ۱۹۸۹ برای پروژه‌های رفاه عمومی در پورتو آلگری تنها پس از توصیه‌های نهادهای عمومی صورت می‌گیرد.

[56] میسیون‌های بولیواری (ماموریت‌های منسوب به سیمون بولیوار‌) مجموعه‌ای بیش از سی برنامهٔ اجتماعی است که در دوران هوگو چاوز اجرا شدند و بر حمایت از محروم‌ترین و فرودست‌ترین بخش‌های اجتماعی و تضمین حقوق اساسی‌ای چون سلامت، آموزش و دسترسی به غذا متمرکز بودند.

[57] اشاره به فرآیند بازنویسی قانون اساسی این کشور که پس از به قدرت‌رسیدن ایوو مورالس و تحت فشار جنبش‌های بومی/کشاورزی انجام شد و در سال ۲۰۰۹ به همه‌پرسی گذاشته و تصویب شد. این قانون اساسی جدید بولیوی را «دولت چندملیتی» تعریف می‌کند و برای نخستین بار تعیین حق خودگردانی، زبان‌های بومی، نظام‌های قضایی بومی و مشارکت سیاسی گستردهٔ اقوام اصلی کشور را به صراحت در متن قانون اساسی به‌رسمیت می‌شناسد.

[58] انقلاب بولیواری در ونزوئلا پروژه‌ای بود که از اواخر دههٔ ۱۹۹۰ با رهبری هوگو چاوز آغاز شد و هدفش کاهش فقر، گسترش خدمات عمومی و محدودکردن سلطهٔ نخبگان اقتصادی از طریق نقش پررنگ‌تر دولت بود. این انقلاب با قانون اساسی جدید، ملی‌سازی منابعی مثل نفت و اجرای برنامه‌های اجتماعی گسترده در آموزش، سلامت و تغذیه، کوشید نظم نئولیبرالی را به نفع طبقات فرودست به چالش بکشد. برنامهٔ چاوز در کوتاه‌مدت موفق بود و نئولیبرالیسم را شکست داد، اما در بلندمدت به دلیل وابستگی به رانت نفت، فقدان دگرگونی ساختاری در مناسبات تولید و تمرکز قدرت، نتوانست یک بدیل پایدار سوسیالیستی بسازد. شکست ونزوئلا صرفاً ناشی  از خیانت مادورو یا تحریم خارجی نبود، بلکه ریشه در محدودیت‌های درونی همان پروژهٔ بولیواری داشت.