«سرمایه کار مردهای است که خونآشاموار تنها با مکیدن کار زنده میتواند به حیاتش ادامه دهد». شاید هیچ جملهای به اندازهٔ این عبارت مارکس نتواند جهان وهمآلود و در عین حال به غایت واقعیِ هیولاهای مدرن را توضیح دهد، جهانی که هراس در آن دیگر صرفاً احساسی فردی یا واکنشی به ناشناختهها نیست، بلکه از دل تاریخ پدیدار میشود. از دل کارخانههای انقلاب صنعتی، شهرهای مهآلود، بدنهای فرسوده و میلهای سرکوبشده موجوداتی سر برمیآورند که ظاهراً به قلمرو خیال تعلق دارند، اما بیش از هر چیز،