ادوارد سعید در واپسین بند زندگینامهٔ خودنگاشتهاش در بیجایی مینویسد: «من گهگاه خود را همچون مجموعهای از جریانات سیال میبینم. چنین چیزی را بر تصورِ خودی متصلب... ترجیح میدهم. این جریانات در بهترین حالت به هیچ آشتیجویی و سازگاری نیاز ندارند. شاید بیجا و نابجا باشند، اما لااقل همواره در حرکتند...شکلی از آزادیاند. دستکم مایلم اینطور تصور کنم، حتی اگر نتوانم خود را مجاب کنم که واقعاً چنین است». تبعید برای سعید نه اتفاقی جغرافیایی و نه دستمایهای برای نوستالژی رمانتیک، بلکه رادیکالترین موقعیت